تبليغاتX
قصه عشق
مادر

 

دونه های برف فقط برای دیدن چشات از آسمون پایین میان. اما پاشونو که زمین می ذارن فدای مهربونیت می شن...

روز مــــــادر به همه مادرهای دنیا مخصوصا مامانی خودم تبریک می گم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 21:40
ای کاش

Love is power 

  كاش مـي شـد در كنـارت
عاشـق و ديوانـه بـودن
بـا دل مســت و خرابـت
همدل وهـم خانـه بـودن
كاش مـي شـد در خيالـم
خـواب ورويـاي توديـدن
در دل شـب مسـت بــودن
چشـم زيبـاي تـو ديـدن
كاش مـي شـد از نگاهـت
پل بـه دنيـاي دلـت زد
مست چشمـان تـو بـود و
بوسـه نـا غافلــت زد!

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 22:19
تنهای

و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
درون کلبه خاموش خویش اما،
کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم
که طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش اما،
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هردم با نسیمی می شود برگی

جدا از او، جدا از او،
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...
کسی دیگر نمی کوبد
در این خانه متروک
کسی دیگر نمی پرسد
چرا تنهای تنهایم!؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:29
آرزومه كه يه روز...


آرزومه كه يه روز، تو كلبه ي قشنگمون يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي
دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات
حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيريم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 21:46
کاش می آمدی ...

 

 

در غروبی ملال انگیز وتلخ

در فضایی مملو از غم

از هجوم خاطرات به پستوی اتاق پناه آورده ام

 

خاطرات رنگین اون روزها یادش بخیر

تو می دانی من هم می می دانم

که آنروزها بر نمی گردند

آنروزها رفتند ولی تو مانده ای

تو که سنگ صبوری   تو که معنی عشقی

تو که می دانم یه همزبانی

یک همزبان کم حرف

یک دوست داشتنی آرام

تو دلبر دل پاک

یک دوست عاشق

مثل گلهای شقایق

توشقایق من معصوم نازنینی

دلت مثل دل من تنها وبی یاوری

 

کاشکی می دانستی

لحظه های بی تو بودن لحظه های مردن است

 

کاش همیشه بودی

کاش شعر مرا می خواندی

کاش یک شب به اتاق کوچک تنهاییم می آمدی

آنگاه می توانستی شعر مرا بخوانی

کاش می آمدی

ولی افسوس . . .

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 0:23
خسته ام از عشق تو...

هی !

تو که خورشید از چشمانت طلوع می کند! 

ما همه همسفریم

آن جا که دیگر نه من هستم

نه اثری از تو بر جای مانده!

عشق می ماند و بس ...

 

همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم!

همیشه فرصت کوتاهم را با عشق

جاودانه کرده ام ...

 

خوب من...

همیشه در عجب بودم

که چرا در جاده ی عشق

پا به پایم نمی امدی

حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم ،

امروز فهمیدم...

ولی افسوس چه دیر !

ریگی که در کفشت بود تو را می ازرد!!!

 

و باز جاده مرا می رقصاند

بر پیچ و تاب های بدنش ،

سفرنامه ام را هرگز پایانی نیست

عشــــــــــــــــــق نــــــــــــــــافرجــــــــــــــــام من...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 23:52
بيا هزار درد مرا تو باور كن

 

بيا هزار درد مرا تو باور كن
نگاه منتظرم را ، دوباره پرپر كن
چه ساده و چه صميمي ، مرا تو مي فهمي
بيا ز بوي حضورت ، مرا معطر كن
تمام سطح دلم ، روشن از عبور تو بود
بيا تمام مرا ، اي ماه من ، منور كن
بيا خزان دلم را ، به لطف بارش عشق
پر از شكوه شكوفائي صنوبر كن
بدون اذان تو ، بيعت نمي كنم با عشق
بيا براي دلم ، عشق را مصور كن

دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است
ولی خطوط فاصله چقدر پررنگ است
تمام غصه من بی کسی و تنهایی ست
ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است
دگر نخواهم دید آن چشم های زیبا را
دلم برای نگاهت چقدر دلتنگ است
از آن سحر که برای تو وقت رفتن بود
دگر طلوع برایم چقدر کمرنگ است

هزاربار ملامت شنیدم و یک بار
کسی نگفت که شاید دل تو از سنگ است
کنون تو نیستیٌ و آگهی که فاصله ها
میان دست من و تو هزار فرسنگ است

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن
دلی چو اینه دارم نهاده بر سر دست
ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن
ز روزگار میاموز بی وفایی را
خدای را که دگر ترک بی وفایی کن
بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست
تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن
شکایت شب هجران که می تواند گت
حکایت دل ما با نی کسایی ک

                  

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 0:27
سال نو میلادی مبارک

این پست مخصوص  همه دوستانی است که مسیحی هستن...

کریسمس مبارک


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 23:30
« شب يلدا »

« شب يلدا »

 

 

اشکامون مثل يه بارون

 

مي چکن رو قلب جاده

 

تو حضور سبز اين خط

 

منم اون عاشق ساده

 

کاش مي شد تو شهر افسوس

 

صبح فردا رو شناختن

 

گم شدن تو شب يلدا

 

دل رو عاشقونه باختن

 

من که در سياهي شب

 

به فروغ صبح رسيدم

 

با حضور سبز عشقت

 

يه اميد و آهي ديدم

 

يه تلنگر بود و لرزوند

 

دلمو چه صاف و ساده

 

تا نشم اسير غم ها

 

تو شباي بي ستاره

 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 0:4
دل دریا

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،

 همه دریا از آن ما کن ای دوست،

 دلم دریا شد و دادم به دستت،

 مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

TinyPic image

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 23:55