تبليغاتX
قصه عشق
« شب يلدا »

« شب يلدا »

 

 

اشکامون مثل يه بارون

 

مي چکن رو قلب جاده

 

تو حضور سبز اين خط

 

منم اون عاشق ساده

 

کاش مي شد تو شهر افسوس

 

صبح فردا رو شناختن

 

گم شدن تو شب يلدا

 

دل رو عاشقونه باختن

 

من که در سياهي شب

 

به فروغ صبح رسيدم

 

با حضور سبز عشقت

 

يه اميد و آهي ديدم

 

يه تلنگر بود و لرزوند

 

دلمو چه صاف و ساده

 

تا نشم اسير غم ها

 

تو شباي بي ستاره

 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 0:4
دل دریا

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،

 همه دریا از آن ما کن ای دوست،

 دلم دریا شد و دادم به دستت،

 مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

TinyPic image

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 23:55